تبلیغات
(عاشقانه)

(عاشقانه)

مطالب و عکس عاشقانه



چشمت امامزاده ی سبزیست دورها

من هم دخیل بسته ام ات مثل کورها

یک عینک سیاه به چشمان خود بزن

ترسم نظر زنند تو را چشم شورها

منشور چشمهای تو صد طیف رنگی است

یعنی شکسته در حرم ات کل نورها

تنها به سر نیامده صبر من عجول

سر رفته است کاسه صبر صبورها

میخواستی بهشت از آنت شود که شد

من میروم . بمان تو در آغوش حورها


+نوشته شده در یکشنبه 10 اردیبهشت 1391 ساعت07:57 توسط | نظرات |

دفتر عشـــق كه بسته شـد

دیـدم منــم تــموم شــــــــــــــــــدم

خونـم حـلال ولـی بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدون

به پایه تو حــروم شــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم

اونیكه عاشـق شده بـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــود

بد جوری تو كارتو مونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد

برای فاتحه بهـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت

حالا باید فاتحه خونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد

تــــموم وســـعت دلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــو

بـه نـام تـو سنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد  زدم

غــرور لعنتی میگفــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت

بازی عشـــــقو بلـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم

از تــــو گــــله نمیكنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم

از دســـت قــــلبم شاكیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم

چــرا گذشتـــم از خـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــودم

چــــــــراغ ره تـاریكــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــیم

دوسـت ندارم چشمای مــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن

فردا بـه آفتاب وا بشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه

چه خوب میشه تصمیم تــــــــــــــــــــــــــــــــو

آخـر مـاجرا بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــشه

دسـت و دلت نلــــــــــــــــــــــــرزه

بزن تیر خــــــــــــــــــلاص رو

ازاون كه عاشقــــت بود

بشنو این التماسرو


+نوشته شده در چهارشنبه 8 تیر 1390 ساعت21:27 توسط | نظرات |


به تو می اندیشم

 Of you do I think


همه می پرسند:
 
«چیست درزمزمه مبهم آب؟
 
«چیست درهمهمه دلکش برگ؟
 
Every body asks:
 
«What hides in the ambiguous murmuring of water?
 
«What hides in the attractive humming of leaves?
 
 
«چیست دربازی آن ابرسپید،
 
روی این آبی آرام بلند،
 
که تورا می برد این گونه به ژرفای خیال؟
 
«What hides in the play of thet white cloud,
 
Above this calm lofty Blue,
 
Carring thou thus into the deep of fantasy?
 
 
«چیست درخلوت خاموش کبوترها؟
 
«چیست درکوشش بی حاصل موج؟
 
«What hides in the silent solitude of doves?
 
«What hides in the useless struggle of waves?
 
«چیست درخنده جام؟
 
که توچندین ساعت
 
مات ومبهوت به آن می نگری؟»
 
«What hides in the smile of goblet?
 
That you are so astonished to gaze
 
For hours?»
 
-    نه به ابر،
 
نه به آب،
 
نه به برگ،
 
- Not of cloud,
 
Not of water,
 
Not of leaves,
 
نه به این آبی آرام بلند،
 
نه به این آتش سوزنده که لغزیده به جام،
 
نه به این خلوت خاموش کبوترها؛
 
Not of this calm lofty Blue,
 
Not of this burning fire inside the goblet,
 
Not of this silent soiltude of doves;
 
من به این جمله نمی اندیشم!
 
Not of these do I think!
 
من مناجات درختان راهنگام سحر،
 
رقص عطرگل یخ رابا باد،
 
The tree silent praying at dawn,
 
The perfume of winter flowers dancing with wind,
 
نفس پاک شقایق رادرسینه کوه،
 
صحبت چلچله ها رابا صبح،
 
The poppy breathing purely within the bosom of mount,
 
The swallows talking with the morn,
 
نبض پاینده هستی را،درگندم زار،
 
گردش رنگ وطراوت رادرگونه گل،
 
Existence beating immortal in the wheat paddy,
 
Playing colour and freshness upon the cheeks of flower,
 
همه را می شنوم، می بینم!
 
All I see and hear!
 
من به این جمله می اندیشم!
 
به تومی اندیشم!
 
Not of these do I think!
 
Of you do I think!
 
ای سراپا همه خوبی،
 
تک وتنها به تومی اندیشم!
 
Of you – all over goodness,
 
Of you alone do I think!
 
همه وقت،
 
همه جا،
 
من به هرحال که باشم به تومی اندیشم!
 
Every time,
 
Every place,
 
In whatever state, of you do I think!
 
توبدان این را
 
تنها توبدان
 
You Know this
 
Only you know this
 
توبیا،
 
توبمان با من تنها توبمان.
 
Come
 
Stay with me, stay you alone.
 
جای مهتاب به تاریکی شب ها توبتاب!
 
من فدای تو، به جای همه گل ها توبخند!
 
Shine upon dark nights for the moonlight!
 
Maybe I die to you but smile for every flowers!
 
اینک این من که به پای تودرافتادم باز.
 
ریسمانی کن ازآن موی دراز،
 
Now that I have fallen upon your feet.
 
Make that long tress a piece of rope,
 
توبگیر!
 
توببند!
 
توبخواه!
 
Only you seize me!
 
Only you tie me!
 
Only you desire me!
 
پاسخ چلچله ها راتوبگو.
 
قصه ابرهوارا توبخوان!
 
Answer the swallows.
 
Narrate the tale of clouds!
 
توبمان با من، تنها توبمان!
 
دردل ساغرهستی توبجوش!
 
Stay with me, stay you alone!
 
Boil inside the heart of lifes goblet!
 
من، همین یک نفس ازجرعه جانم باقی است،
 
آخرین جرعه این جام تهی را توبنوش!
 
Only one drop of my life remains,
 
Drink up the last drop of this empty goblet!


+نوشته شده در شنبه 14 خرداد 1390 ساعت00:55 توسط | نظرات |

من را به غیر عشق به نامی صدا نکن

غم را دوباره وارد این ماجرا نکن

 بیهوده پشت پا به غزلهای من نزن

با خاطرات خوب من اینگونه تا نکن

موهات را ببند دلم را تکان نده

در من دوباره فتنه و بلوا به پا نکن

من در کنار توست اگر چشم وا کنی

خود را اسیر پیچ و خم جاده ها نکن

بگذار شهر سرخوش زیبائیت شود

تنها به وصف آینه ها اکتفا نکن

امشب برای ماندنمان استخاره کن

اما به آیه های بدش اعتنا نکن....


+نوشته شده در یکشنبه 1 خرداد 1390 ساعت05:30 توسط | نظرات |

اول از همه برایت آرزومندم که عا شقشوی،


و اگر هستی، کسی هم به تو عشق بورزد،

و اگر اینگونه نیست، تنهائیت کوتاه باشد،

و پس از تنهائیت، نفرت از کسی نیابی.

آرزومندم که اینگونه پیش نیاید، اما اگر پیش آمد،

بدانی چگونه به دور از ناامیدی زندگی کنی.
 
برایت همچنان آرزو دارم دوستانی داشته باشی،

از جمله دوستان بد و ناپایدار،

برخی نادوست، و برخی دوستدار

که دست کم یکی در میانشان

بی تردید مورد اعتمادت باشد.

و چون زندگی بدین گونه است،

برایت آرزومندم که دشمن نیز داشته باشی،

نه کم و نه زیاد، درست به اندازه،

تا گاهی باورهایت را مورد پرسش قرار دهد،

که دست کم یکی از آنها اعتراضش به حق باشد،

تا که زیاده به خودت غرّه نشوی.

و نیز آرزومندم مفیدِ فایده باشی

نه خیلی غیرضروری،

تا در لحظات سخت

وقتی دیگر چیزی باقی نمانده است

همین مفید بودن کافی باشد تا تو را سرِ پا نگهدارد.
 
همچنین، برایت آرزومندم صبور باشی

نه با کسانی که اشتباهات کوچک میکنند

چون این کارِ ساده ای است،

بلکه با کسانی که اشتباهات بزرگ و جبران ناپذیر میکنند

و با کاربردِ درست صبوری ات برای دیگران نمونه شوی.

و امیدوام اگر جوان که هستی

خیلی به تعجیل، رسیده نشوی

و اگر رسیده ای، به جوان نمائی اصرار نورزی

و اگر پیری، تسلیم ناامیدی نشوی

چرا که هر سنّی خوشی و ناخوشی خودش را دارد

و لازم است بگذاریم در ما جریان یابند.

امیدوارم حیوانی را نوازش کنی

به پرنده ای دانه بدهی، و به آواز یک سَهره گوش کنی

وقتی که آوای سحرگاهیش را سر می دهد.

چرا که به این طریق

احساس زیبائی خواهی یافت، به رایگان.
 
امیدوارم که دانه ای هم بر خاک بفشانی

هرچند خُرد بوده باشد

و با روئیدنش همراه شوی

تا دریابی چقدر زندگی در یک درخت وجود دارد..

بعلاوه، آرزومندم پول داشته باشی

زیرا در عمل به آن نیازمندی

و برای اینکه سالی یک بار

پولت را جلو رویت بگذاری و بگوئی: این مالِ من است.

فقط برای اینکه روشن کنی کدامتان اربابِ دیگری است!

و در پایان، اگر مرد باشی، آرزومندم زن خوبی داشته باشی

و اگر زنی، شوهر خوبی داشته باشی

که اگر فردا خسته باشید، یا پس فردا شادمان

باز هم از عشق حرف برانید تا از نو بیاغازید.

اگر همه ی اینها که گفتم فراهم شد

دیگر چیزی ندارم برایت آرزو کنم.....
 

+نوشته شده در چهارشنبه 28 اردیبهشت 1390 ساعت03:59 توسط | نظرات |

در شبی غمگین تر از من قصه رفتن سرودی

تا كه چشمم را گشودم از كنارم رفته بودی

ای دریغا دل سپردن به عشق تو بیهوده بود

وعهده ها و خنده های تو به نیرنگ آ لوده بود

ای بخاطر برده عشق آتشینم رفتی اما من فراموشت نكردم

چل چراغ روشن بیگانه بودی سوختم و بیهوده خاموشت نكردم

رفتی اما قلب من راضی نشد بر تو بر عشق تو نفرین كنم

بی توبایدبعدازاین افسا نه ها ترك عشق واین غم دیرین كنم


+نوشته شده در چهارشنبه 28 اردیبهشت 1390 ساعت01:54 توسط | نظرات |


اگه یک روز فهمیدی که دل هزار نفر برات تنگ شده٬ بدون اولیش منم!

اگه یک روز فهمیدی که دل صد نفر برات تنگ شده٬ بدون اولیش منم!

اگه یک روز فهمیدی دل ده نفر برات تنگ شده٬ بدون اولیش منم!

اگه یک روز فهمیدی که یک نفر دلش برات تنگ شده٬ بدون اون منم!

اگه یک روز فهمیدی که کسی دلش برات تنگ نشده٬ بدون من مُردم!!!


+نوشته شده در چهارشنبه 28 اردیبهشت 1390 ساعت01:27 توسط | نظرات |

دوستت دارم"" به تمام زبانهای دنیا : به زبان ایتالیایی : Ti Amo به زبان یونانی : S"ayapo

philo Su به زبان روسی : Ya vas liubli به زبان پرتقالی : Amo - te به زبان فارسی : Dooset

Daram به زبان آلمانی : Ich liebe dich به زبان اسپانیایی : Te quiero به زبان سوئدی : Jag a

Iskan dig به زبان هندی : Mai tujhe pyaar kartha ho به زبان فرانسه : Je t"aime به زبان

ارمنی : Jiroum em kez به زبان انگلیسی : I Love You به زبان ترکی : Seni seviyo rum به

زبان دانمارکی : Jeg elsker dig به زبان چینی : Mi tuzya var ruem karata به زبان

سوئیسی : Cha"ha di ga""rn به زبان برزیلی : Eu te arno به زبان هلندی : Ik hou van jou

به زبان عربی : Ohebbak  

عكس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات كام ------------- bahar22.com ------------ عكس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسی


+نوشته شده در دوشنبه 26 اردیبهشت 1390 ساعت03:23 توسط | نظرات |


تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچك » بخش تصاویر زیباسازی » سری ششم www.pichak.net كلیك كنید

صدا کن مرا
صدای تو خوب است.
صدای تو سبزینه آن گیاه عجیبی است
كه در انتهای صمیمیت حزن می‌روید.

تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچك » بخش تصاویر زیباسازی » سری ششم www.pichak.net كلیك كنید

در ابعاد این عصر خاموش
من از طعم تصنیف در متن ادراك یك كوچه تنهاترم.
بیا تا برایت بگویم چه اندازه تنهایی من بزرگ است.
و تنهایی من شبیخون حجم تو را پیش‌بینی نمی‌كرد.
و خاصیت عشق این است.

تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچك » بخش تصاویر زیباسازی » سری ششم www.pichak.net كلیك كنید

كسی نیست،
بیا زندگی را بدزدیم، آن وقت
میان دو دیدار قسمت كنیم.
بیا با هم از حالت سنگ چیزی بفهمیم.
بیا زودتر چیزها را ببینیم.
ببین، عقربك‌های فواره در صفحه ساعت حوض
زمان را به گردی بدل می‌كنند.
بیا آب شو مثل یك واژه در سطر خاموشیم.
بیا ذوب كن در كف دست من جرم نورانی عشق را.

تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچك » بخش تصاویر زیباسازی » سری ششم www.pichak.net كلیك كنید

مرا گرم كن
(و یك‌بار هم در بیابان كاشان هوا ابر شد
و باران تندی گرفت
و سردم شد، آن وقت در پشت یك سنگ،
اجاق شقایق مرا گرم کرد.)



Call me
Sweet is your voice
Sweet is the foliage of the strange plant
Grown in the farthest edge of sorrow

تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچك » بخش تصاویر زیباسازی » سری ششم www.pichak.net كلیك كنید

Within the space of this silent age
Lonelier am I than the test of a song
Within the scope of the alley’s conception
Come, let me tell you how vast is my loneliness?
My loneliness didn’t predict this ambush of your stature
And this is the characteristic of love

تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچك » بخش تصاویر زیباسازی » سری ششم www.pichak.net كلیك كنید

Nobody is here
Come, let us steal life and then
Divide it between two meetings
Together let us pore
The morning of the state of a pebble
Quick, let us see things
The dials of a the fountain clock turns time into dust
Come, melt lake a word in a line of my silence
Come, melt the bright weight of love in my palms

تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچك » بخش تصاویر زیباسازی » سری ششم www.pichak.net كلیك كنید

Make me warm
(And once upon Kashan’s plain the sky grow clouded
And a shower fell
And chilled men, then behind a rock
The hearth of anemone warmed me)

 

تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچك » بخش تصاویر زیباسازی » سری ششم www.pichak.net كلیك كنید

 


+نوشته شده در دوشنبه 26 اردیبهشت 1390 ساعت03:01 توسط | نظرات |


 
به مجنون گفت روزی ساربانی
 
چرا بیهوده در صحرا دوانی
 
اگر با لیلی ات بودی سر وکار
 
من او را دیدمش با دیگری یار
 
سر زلفش به دست دیگران است
 
تو را بیهوده در صحرا دوان است
 
ز حرف ساربان مجنون فغان کرد
 
جوابش این رباعی را بیان کرد
 
در خت بی ثمر هر کس نشاند
 
دوای درد مجنون را بداند
 
میان عاشق و معشوق رمزی است
 
چه داند آنکه اشتر می چراند
 
به مجنون گفت کاخر ای بد اختر
 
گناهی از محبت نیست بد تر
 
تو را ایزد به توبه امر فرمود
 
برو از عشق لیلا توبه کن زود
 
چو بشنید این سخن مجنون فغان کرد
 
به زاری سر بسوی آسمان کرد
 
بگفتا توبه کردم توبه اولی
 
ز هر چیزی به غیر از عشق لیلا!

+نوشته شده در دوشنبه 26 اردیبهشت 1390 ساعت02:59 توسط | نظرات |

بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم

                                   همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم

شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم

                                  شدم آن عاشق دیوانه که بودم

باغ صد خاطره خندید

عطر صد خاطره پیچید

یادم اید که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم

پر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم

ساعتی بر لب آن جوی نشستیم

تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت

من همه محو تماشای نگاهت

شب و صحرا و گل و سنگ

همه دلداده به آواز شباهنگ

یادم آید تو به من گفتی :

از این عشق حذز کن!

لحظه ای چند بر این آب نظر کن

آب آیینه عشق گذران است

تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است

باش فردا که دلت باد گران است!

تا فراموش کنی چندی از این شهر سفر کن

با تو گفتم حذر از عشق ندانم

سفر از پیش تو هرگز نتوانم

نتوانم

روز اول که دل من به تمنای تو پر زد

چون کبوتر لب بام تو نشستم

تو به من سنگ زدی

من نه رمیدم نه گسستم

باز گفتم که تو صیادی و من آهوی دشتم

تا به دام تو درافتم همه جا گشتم و گشتم

"حذر از عشق؟" ندانم

نتوانم

اشکی از شاخه فرو ریخت

مرغ شب ناله تلخی زد و بگریخت....

اشک در چشم تو لرزید

ماه بر عشق تو خندید

یادم آید که دگر از تو جوابی نشنیدم

پای در دامن اندوه کشیم

نگسستم نرمیدم

رفت در ظلمت غم آن شب و شبهای دگر هم

نگرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم

نکنی دیگر از آن کوچه گذر هم....

بی تو اما

   به چه حالی من از آن کوچه گذشتم


+نوشته شده در دوشنبه 26 اردیبهشت 1390 ساعت02:54 توسط | نظرات |